دوستان خوب و یاران قند و عسل سلام بر همتون امروز ۵ اردیبهشت ٩۶ تعداد حدود ٣۵٠ نفر از دانش اموختگان دبیرستان پرافتخار عشایرى و خانواده ها در اردوى میمند شرکت کرده بودند.

بنده نیز افتخار حضور داشتم صبحانه در دشت زیباى موک و بر چشمه جوشان ان صرف شد این دشت از قدیم بهشت را از اردیبهشت ربوده است ساعتى ساز و نقاره زنده و رقص و اواز و دیدار یاران و همکلاسیهاى قدیمى دشت و کوه و جنگل را به رقص اورده بود. سپس ساعتى در کنار سد فیروزاباد سپرى شد دریاچه سد براى اولین بار روستاى سیرزکان را زیر اب برده بود تا مردمانش دیگه هوس برگشتن به روستایشان از سر بیرون کنند. قبل از ظهر به شهر گلهاى محمدى و نسترن و بیدمشک و… میمند رسیدیم

بوى گلها و ریاحین هر انسانى را حیران و مست میکرد مخصوصاً باغ محل اردو که محل گلابگیرى و خرمن گلبرگها بود فکر نکنم بهشت این همه گل داشته باشد جاى تک تک شما سبز بود.
مهمانان ویژه و گرانقدر بالاخص از حوزه سلامت بعد ساعتى رسیدند پروفسور ملک حسینى نامدار، دکتر نیک اقبایان، دکتر شفیعى، دکتر خورشیدى، دکتر مردانى، خانم دکتر وفا و تعدادى فوق تخصص عشایرزاده دیگر که اسمشان تو حافظه ضعیف بنده نمونده با خانم باوقار سکینه کیانى جناب منصور شاهمحمدى استاد رحیم هودى جناب رستمى از معلمین و راهنمایان اولین دوره دانشسرا از طایفه جلیل ششبلوکى و همراهان از مهمانان عزیز گلگشت بودند در مراسمى خاص و بیادمانى شاگردان بهمن بیگى از چند نفر از پیشکسوتان اموزش عشایر که ان استاد را همیار بودند قدردانى و نمودند و از دستان پر خیر و برکت دکتر ملک حسینى و خانم سکینه لوح تقدیر و جوایزى دریافت کردند. صحبتهاى دکتر ملک حسینى درباره محمد بهمن بیگى بارها مورد تشویق حضار قرار گرفت عشق و عاشقى را در چشمهاى همه براحتى دیدم. بعداز ظهر به باغ زیباى دیگرى که نقل مکان نمودیم که فضاى ان براى رقص شادى و ساز و نقاره و اواز به سبک گلگشت شو مناسبتر بود
نبودید خنده هاى على جمالى را ببینید که با گفتن ناصر جون سرم به سقف اسمان میخورد تبسم ملیح کوروش و على عسکر به هر کالبدى جان تازه میداد طهماسب و احسان با رقص پا زمین را میرقصاندند، اردشیر و بهادر و هدایت با متانت مخصوص شادی خود را ابراز میکردند از ابجیاى گلمان گمپگل تاجى مملکت پوران و فرحناز و پروانه که گلهاى میمند کفش جفت کن انان نبودند هر چه بگویم کم گفته ام
در کنار داداش ها خوشحالى خود عالى ابراز میکردند اگه صد سمرقند را به پایشان بریزیم بى علت نیست اما میرزایى با بقیه دمخور و شاد بود و با یاران ۵٢ نجوشید و نیارامید. از دیگر دوستان چون یزدانپناه، عباس ایمانى محمود کاویانى، همتى ووووو چیزى گفتن زیره به کرمان بردن است. دقایقى خصوصى در کنار شاهمحمدى و هودى این گلهاى جاویدان بودم خواستم بر دستانشان بوسه بزنم اما با بزرگوارى اجازه ندادند شاهمحمدى شعر احد معجه و شعر دنا را برام دکلمه کرد و استاد هودى از ریزه کاریهاى مدیریتش گفت که هیچگاه باعث درگیرى بچه هاى لر و ترک و عرب نمیشد در صورتیکه در دانشسرا درگیرى لر و ترک بود. هر چه بگویم کم گفتم ولى حیف زود گذشت و بابک و شجاعى و همتعلى و یونس وووو نبودند تا با قلم تواناى خود و پارکرهاى مطلا قلم فرسایى کنند و حتى از لباسهاى محلى زیباى خانم سکینه و دیگر خواهران بنویسند اما مداد من از مداد کوچک اقاى خادمى کوچکتر و خودم هم کم توان و مجال این مقاله هم بیش از این اجازه نمیدهد. شاد و سربلند و موفق باشید.

IMG_20170429_182419

IMG_20170429_182416

IMG_20170429_182425

ناصر جمشیدی

#

اشتراک این خبر در :