تنها بانوی دوچرخ سوار ایل و استان فارس است با بیست سال سن و چهره ای شاداب و پر انرژی ، با این که سه هفته ای می شود بخاطر تصادف ، پایش داخل رکاب نرفته ، اما وقتی زبان می چرخاند گویی رکاب ها را پا می زند .

با چند تن از اعضاء جمعیت جوانان قشقایی و برادر نامداری برای عیادت از قهرمان دوچرخه سواری ایران به بیمارستان رفتیم.مادر مهربانش به استقبال ما امد، خیلی خوشحال و مسرور شد ، چرا که غیر از من که از سالها قبل با وی اشنایی داشتم بقیه را اولین بار میدید.با راهنمایی او به داخل اتاقی رفتیم که غیر از دختر قهرمان ایل سه بیمار دیگر نیز بستری بودند ، بانوی دوچرخه سواری ایران ، از دیدن افراد جدید در زندگی که فقط بخاطر احترام به کار ورزشی و با ارزش او به عیادت امده بودند، خرسند و شادمان گشت ، پس از خوش و بش دوستان ، از او خواستیم تا از خودش و ورزش مورد علاقه و احساس پاکش چند کلامی بگوید .

« فاطمه یوسفی هستم متولد ۱۳۷۵ از طایفه کشکولی که از ۹ سالگی به دو چرخه سواری علاقمند شدم ، و حدود یازده سال است که رکاب میزنم اوایل در کوچه و خیابان های اطراف منزل که خلوت بود کار میکردم بعدها که وارد هیئت دوچرخه سواری شدم در اطراف شهر صدرا ورزش می کردم ، به مرور به تیم ملی را ه پپدا کردم و مشکل عمده من نداشتن پیست دوچرخه سواری استاندارد(پیست سیمانی شیب دار هست)،و همینطور جاده مناسب برای دوچرخه سواری،اصلا امکانات(دوچرخه مناسب پیست،طوقه های کربن مناسب با مسابقه پیست و جاده،فرمان مناسب هررشته) نداریم در استان.من تنها با حمایت خانواده و هزینه شخصی کار میکنم که خیلی سرسام اور و زیاد است ، از طرفی دانشجوی رشته مترجمی زبان هم هستم که با شغل آزادی که پدرم دارد جواب گوی مخارج من نیست.بخاطر نبود این امکانات و بی حمایتی از طرف هیئت دوچرخه سواری استان مجبور شدم بروم برای دیگر تیم هایی که آخرین آن تیم بندرعباس بود رکاب بزنم،تنها نماینده استان فارس در تیم ملی هستم و تنها بانوی فعال در این رشته و از مسئولین تقاضا دارم که در روند تکمیل پیست دوچرخه سواری سیمانی که ۷۰درصد پیشرفت داشته ،کمک کنند تا زودتر تمام شود چون من باوجود نداشتن پیست سیمانی در مسابقات تهران و آسیا قهرمان شدم شاید اگه پیست مناسب داشتم بهتر از این میشدم.
به عنوان یک دختر قشقایی به تمام دختران پرافتخار قشقایی توصیه میکنم درکنار هر مهارتی که در زندگی دارند در تحصیلات هم به مراتب بالاتر برسند و همچنین با اراده به ورزش مورد علاقه بپردازند، فاطمه یوسفی این بانوی با احساس که ورزش مفرح اما در عین حال دشواری را هم انتخاب کرده از روحیه و احساس خود هم چند کلامی گفت : تنها دختر فعال و باانگیزه هستم در شیراز چون اینقدر این ورزش سنگین و وقت گیر هست که کسی نتوانسته تا آخر راه دوام بیاورد ، اما من درکنار ان در رشته آمادگی جسمانی هم (دومیدانی) مقام اول را بدست آوردم.

از دوچرخه سوار با انگیزه در خصوص افتخارات و مقام های ورزشی سوال کردم ؟

اوایل که شروع کردم در چندین رقابت حضور داشتم که مقام های اول تا سوم کسب کردم ، اما خیلی زود شناخته شدم، و در تهران در قالب تیم ملی پا به رکاب شدم و در مصاف با دیگر دوچرخه سواران که قهرمان اقلیم خود بودند، عنوان قهرمان قهرمانان را کسب کردم و بعنوان عضو تیم ملی در رشته های مقاومت و سرعت در تایلند و قزاقستان با شرکت کنندگان دیگر کشورها به مقام قهرمانی رسیدم که واقعا لذت بخش بود ،چون بدون امکانات پیست استاندارد کسب این عنوان خیلی دل نشین بود ، بنابراین اگر مسوولین حمایت بیشتری می کردند بهتر می توانستم خودم را در شرایط قهرمانی نگهدارم که نیاز به تمرین و تلاش زیادی دارد ، مثلا الان بخاطر تصادف در اردوی تیم ملی شرکت نکردم و از مسابقات ژاپن غایب خواهم بود ، بنابراین برای اینکه بتوانم در شرایط مسابقه همواره باشم به حمایت مسوولین نیاز دارم اما متاسفانه در استان فارس کسی بفکر دوچرخه سواری نیست ، و‌ حمایتی هم ندارند ،بطوری که مجبور شدم ، به عضویت تیم بندر عباس درآیم و برای بندری ها رکاب بزنم و در حال حاضر هم عضو تیم ارکید مهر تهران هستم ، که با توجه به تنها فرزند خانواده بودن کار سختی است. دوری از خانواده برایم سخت است و ای کاش در شیراز امکانات و حمایت ها افزایش می یافت .

با فاطمه زیاد صحبت کردیم و هرکس هم دوست داشت به نوعی با جوانترین قهرمان قشقایی سخنی بگوید تا کمی از درد دل ها و رنج پاها کاسته شود ، فقط مانده بود این سوال که در ایام بستری در بیمارستان مسوولین و دوستان حالت را جویا شدند یانه ؟ در حالیکه تبسم می کند می گوید بله اما مردم گرفتارند و منم راضی نیستم ،اما مربی و دوستان حضوری ویا تلفنی جویای حالم شدند، اما از مسولین هیئت کسی را ندیدم و انتظاری هم ندارم ، از شما هم که فرصت گذاشتین و امدید سپاس گذارم چون هدف مهمتر من در مسابقات خوشحالی مردم است .

به راستی دختری با انگیزه و پر انرژی بود ، یا سعی می کرد در جوهره سخن ، بانشاط بودن خود را به نوعی نشان دهد!

هرچه فکر کردم چیزی بیادم نیامد بپرسم وقت ملاقات هم تمام شد و اقای نامداری به قهرمان گفت : فکر می کنی کاری می توانیم برایت انجام دهیم ، فاطمه گفت ، نه خیلی متشکرم همین که امدید کار بزرگی انجام دادید ، وقتی از بیمارستان بیرون آمدیم فکر کردم ، دلتنگی فاطمه از میدان مسابقه و دوچرخه ی مورد عشق و علاقه اش تنها چیزی بود که از عمق سخنان و نگاه های این بانوی جوان می شد در ذهن تداعی کرد ، خدا کند زودتر به میدان ها بازگردد، انشالله.

#

اشتراک این خبر در :