خبرنامه قشقایی

شهید”بهادر رضوان طلب “ دانشجوی پزشکی از قوم قشقایی

شهید: بهادر رضوان طلب

تاریخ تولد: ۱۳۴۷

محل تولد: شهر فیروزآباد فارس

تاریخ و محل شهادت: ۰۴/۱۱/۱۳۶۵ عملیات کربلای ۵ شلمچه

محل دفن:گلزار شهدا فیروزآباد

زندگینامه شهید:

شهید بهادر رضوان طلب در سال ۱۳۴۷، در خانواده ای عشایری از قوم قشقایی زاده شد. شهید رضوان طلب با نان کارگری پدر، بالید و بزرگ شد و سرانجام توانست با بهره ی بالای که از هوش واستعداد داشت، مایه ی افتخار خانواده شود.

پس از گذراندن دوران ابتدایی وراهنمایی، به دلیل برخورداری از هوش سرشار، توانست در دبیرستان دانشگاه شیراز نام نویسی کند.

دیپلم خود را از این دبیرستان گرفت و سپس رهسپار خدمت مقدس سربازی شد. او در این هنگام در شهر های پیرانشهر ارومیه و ایلام، انجام وظیفه می کرد. پس از خدمت سربازی، مدتی آموزشیار نهضت سواد آموزی بود؛ اما شوق به تحصیل در رشته پزشکی، یک لحظه او را آرام نمی گذاشت.

در کنکور سال ۱۳۶۲ شرکت کرد اما در رشته ی پزشکی، پذیرفته نشد. در همین سال به جبهه ی کردستان رفت و در بخش تبلیغات جهاد سازندگی سنندج، به فعالیت مشغول شد. در کنکور سال ۱۳۶۳ موفق شد با رتبه  ی ۷۰، در رشته پزشکی دانشگاه شیراز قبول شود.

نیم سال اول تحصیلی را با موفقیت پشت سر گذاشته بود که حکم جهاد ، او را از دانشگاه کند و به سوی دانشگاه انسان سازی  کشید.

در عملیات های فاو، کربلای ۴و۵ و والفجر ۸، حضوری فعال داشت. در مرخصی پس از عملیات کربلای ۴، به پیشنهاد خانواده با دوشیزه ای طلبه، پیمان زناشویی می بندد.

انس وعلاقه او به جبهه تا آن جا بود که وقتی در روز عقد خود، خبر حمله را از رادیو می شنود، به شدت اندوهگین می شود، با دست به پیشانی خود می زند و می گوید: « وای که خسران کار شدیم …»

شهید رضوان طلب، بلافاصله پس از پایان مرخصی خود، به جبهه بازگشت و ۲ روز پس از اقامتش در جبهه، در تاریخ ۰۴/۱۱/۶۵، در عملیات کربلای ۵، به مقام بلند شهادت رسید.

او می دانست به دلیل تک فرزند بودن، عصای دست پدر ومادر پیر و از کار افتاده ی خویش و امید آینده همسر جوانش است؛ با این حال، دل به دریا زد و رهسپار جبهه شد؛ زیرا عشق به شهادت بر دیگر خواسته های جهان، چنان سایه افکنده بود که شهید رضوان طلب، جز آن چیزی نمی دید و جز صدای دعوتش، چیزی نمی شنید.

فرازی از وصیت نامه:

….. گویند که جبهه را رها کن و به شهر برگرد و زندگی حیوانیت را از سر بگیر تا مثلاً پدر ومادرت نگاه به قد و بالایت بیندازد. راضی شدن پدر ومادرم مهم تر است یا راضی شدن امام زمان (عج)؟

…. راه امامت از ولایت می گذرد، آن چنان که راه نبوت از امامت …

حال، وجود امام نعمتی است که احتیاج به شکر دارد و شکر این نعمت، اطاعت است …

…… واما سخنی در باب دانشگاه: این نهاد، واقع شده در مرز بین سعادت و  شقاوت است. او را همین امروز دریابید که فردا خیلی دیر است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …

…. ما رفتیم؛  شاید به رفقای عزیز رفته مان برسیم و شما همگی خواهید آمد؛ ولی بنگرید چگونه می آیید.