بنام او “نامه ای به اسماعیل خان صولت الدوله قشقایی “

قهرمان ایلم،شکوه میهنم صولت عزیزم  سلام

آن روزها که هزاران سوار در رکابت بودند آن روزها را من ندیدم!!
آن روزها را که جنوب ایران با عظمت و شکوه تو معنا میشد را من ندیدم!!
آن روزها را که برای استعمار پیر انگلیس لقمه‌ای  بزرگ و گلوگیر بودی، من ندیدم!!
آن روزها را که به ثمره جانفشانی  و میهن پرستی های شما جنوب ایران با ولایت قشقایی تعریف میشد من ندیدم!!
آن روزها که از خلیج همیشه فارس و نیلگون تا شهرضا و اصفهان زیر سیطره و عظمت تو بود آن روزهارا من ندیدم!!
آن روزها که کلانتران و کدخدایان غالب شهرها و دهات جنوب ایران در مسیر ایلرو از خلیج فارس گرفته تا اصفهان،از خوزستان گرفته تا کرمان با هدایای ارزشمند به استقبالت می آمدند تا عید نوروز  را به تو تبریک گویند آن روزها را من ندیدم!!!
اما این روزها را که میبینم روزگار روزگار غریبی است.
همینکه عقلم به من یاری داد نام تو را دیدم که ورد زبانهاست و چون جویای اتفاقاتی  که در ایران و قشقایی شدم تورا « مردی فراتر از عظمت قله‌های دنا و کوههای مروارید ،دراگ و هایقر »یافتم چون در سفری تهران بودم آمدم حرم« امامزاده عبدالله »تا زانوی ادب بر پای قبر تو بزنم و به شکرانه آن همه رشادتها و دلیریهایی که در حق میهنم ایران و ایلم قشقایی نموده‌ای سر تعظیم فرو آورم که توفیق نیافتم، گریه کردم وتصمیم گرفتم برایت غریبانه نامه بنویسم.

سردار ایلم صولت میهنم !
دیدی چگونه بعد از آن دیدارت در پل آبگینه کازرون که احمد شاه و رضاخان میرپنج را میزبان بودی،،عظمت و شوکت تو را برنتافتند ؟؟
دیدی چگونه آن مهمان بی ادب را که صرف مهمان بودنش احترام نمودی و میزبانی کردی و تا انتهای سرحدات خود به احترام بدرقه نمودی ، چگونه از پس محبت هایت برامد؟؟ متاسفانه خودمان قشقایی ها همیشه ضربه صداقت و یکرنگی مان را میخوریم!!
گویا ستاره بخت قشقایی ها با ستاره تو گره خورده بود ،ستاره تو که بر آب افتاد،قشقایی هم بر آب افتاد. بعدازتو فرزندان رشیدت به فارس آمدند تا آبهای رفته را به جوی  بازگردانند و با اتحاد ایل و مردم فارس موقعیت سیاسی خود را در ایران بازیابند ،اما کودتای ضدملی مرداد سی ودو همچون سیلابی همه چیز را با خود برد و فرزندان تو آواره و در تبعید و ایل تو در اختناق و تخته قاپو و در سراشیبی انحطاط و فنا افتاد.
املاک فرزندانت از خلیج فارس تا اصفهان مصادره گردیدند ویا به زور به تصرف دیگران درآمد «شئر یاتاغی مسکن اولدی ایتلره».
علاوه بر اینکه املاک و احشام و دارایی ها  از بین رفت و فرزندان ایلت سرگشته و بلاتکلیف شدند،دیگر بعضی از جوانان قشقایی هویت خود را فراموش کرده اند و در ارتباطات‌ با فارس زبانها هویت خود را پنهان میکنند و بارها دیده ام که حتی با همزبانان هم فارسی صحبت میکنند.
نجابت آمیخته با شجاعت دختران ایل در کوچه پس کوچه های شهرها به فراموشی سپرده میشود و عفت و خویشتنداری و آموزه های ایلی نشانه عقب افتادگی شده است.
از چمنزارهای سرسبز ییلاق تا دشتها و کوهساران قشلاق که  جولانگاه قیقاج اسبان عربی و دره شوری بود خبری نیست که هیچ، جوانان ایلت در سوییت ها و آپارتمانهای نقلی افسرده و پژمرده میشوند، این کجا و آن کجا؟؟
سردار ایلم
خداراشاکریم که میهن مان به ثمره مجاهدت و رشادتهای جوانان این مرزوبوم تا اکنون در برابر گرگ صفتان مستبدی که در پی پاره پاره کردن خاک میهن مان هستند ایستاده‌اند و ما هم آنجا که بخواهد به خاک و ناموس این ملت تعرضی بشود ،حاضریم با اقتدای به شما جان برکف نهیم و از آن دفاع نماییم،اما گله از آن داریم تا حرف از حق و حقوق مادی و معنوی ایل میشود،میگویند این مباحث به نفع امنیت کشور نیست یا این سهم خواهی ها تفرقه انگیز و اغتشاشگر است!!
سردار ایلم
چندی پیش به بوشهر رفته بودم مجسمه مرحوم «رییسعلی دلواری» رادیدم که تفنگ بردست  با دستی دیگر میهن پرستانه به کرانه های دور اشاره دارد،پرسیدم از صولت الدوله هم آثاری،مجسمه ای چیزی سراغ داری؟؟
جوابم را هیچ نداد،گویا اینکه تو راهیچ نمی شناخت ،!! گویا اینکه شماها خون در راه این میهن ندادید !! ویا جانفشانی یی نکردید  که درخور تقدیر این ملت باشید!!
سردار ایلم
به فرزندانت بگو که ایل نیازمند سالار و صولت در حوزه علم و قلم است!! بگو که ایل تو نیازمند صولت هایی است که در سایه قانون‌ و در موازات با آرمانهای میهن مان از حقوق ملت قشقایی دفاع نمایدو آنها را به موقعیت اجتماعی و سیاسی خود برگرداند.
صولت ایلم
قشقایی نیازمند به صولت هایی چون تو دارد صولت های قلم و آگاهی!!!!نمیدانم همه در خوابند؟
بگو که ایل نیازمند معلمان شجاع و بگو که ایل نیازمند معلمان شجاع و باشهامتی است تا تاریخ  و هویت این ایل را با صدای رسا به گوشهای خفته فرزندان این ایل برساند تادر  غفلت و خمودگی از قافله شتابان رشد و تعالی باز نمانند. «روزگاریم گؤنه صولت دوغگینن ** صولت اولماز بالالارینگ بوغگینن»
میهنت آباد،ایلت سربلند و سرفراز

نویسنده : نعمت بدری علی کردی
#

اشتراک این خبر در :