کد خبر:1877
پ
IMG-20150923-WA0050

نقدی بر کتاب نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور ۱۳۲۰

نقدی بر کتاب نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور ۱۳۲۰ همین آقای فرخ در دوران استانداریش در فارس می دانید چند خانواده را نابود کرده است؟ می دانید که مردم عشایر را در طویله می کرد و کاه جلوی آنها می ریخت ؟ میدانید برای نابودی مردم عشایر دستور داده بود چادر ها و […]

نقدی بر کتاب نگاهی به ایل قشقایی بعد از شهریور ۱۳۲۰

همین آقای فرخ در دوران استانداریش در فارس می دانید چند خانواده را نابود کرده است؟ می دانید که مردم عشایر را در طویله می کرد و کاه جلوی آنها می ریخت ؟ میدانید برای نابودی مردم عشایر دستور داده بود چادر ها و کلاه های آن ها را پاره پاره کنند؟ همین آقای فرخ بود که دستور داد سر کلنل محمد تقی خان پسیان را از پشت ببرند و بالاخره همین آقای فرخ توسط برادران قشقایی از استانداری فارس معزول شد و از آنها کینه به دل گرفت تا انتقام بگیرد برادر عزیز! من یک طرفه قضاوت نکرده ام پنجاه درصد خون من سمیرمی و پنجاه درصد آن قشقایی است و در جنگ سمیرم دایی من کشته شده و خانه ما به غارت رفته ولی آیا همه اینها می توانند ما را وادار کنند که از حقیقت دور شویم. حقیر از نوشتن مطالب غلط و نفاق افکن سعی کرده ام دور باشم زیرا امروز چندین دختر از قشقایی ها در خانه مردم سمیرم و چندین سمیرمی در خانه قشقایی ها زندگی زناشویی آسوده و بدون کینه و عداوت دارند.

امروز چندین دانشجوی سمیرمی و قشقایی در کنار یکدیگر در دانشگاههای ایران تحصیل می کنند.

امروز عده زیادی از مردان سمیرم کلاه قشقایی به سر می گذارند و زنانشان لباس قشقایی میپوشند و جوانانشان آهنگ های قشقایی را گوش می کنند. امروز بهترین مهمانان سمیرمی ها قشقایی ها و گرامی ترین مهمانان قشقایی ها سمیرمی ها هستند.

امروز صد ها مرد از سمیرم با کرامتی که دارند در بانک ها ضامن قشقایی ها شده اند و داد و ستد آن ها یک قرن سابقه دارد.

امروز عبور از گردنه پشته و حنا مردم ایل را به رقص و شادی وا می دارد زیرا که وطن دوم خود سمیرم را می بینند.

امروز آن قدر که بین خود مردم سمیرم اختلاف وجود دارد با قشقایی ها مشکلی ندارند.

لطف کنید آمار بگیرید چند نفر کارمند ، معلم ، دبیر ، دکتر و مهندس قشقایی مشتاقانه اکنون در سمیرم به شهر شما که وطن خودشان است خدمت می کنند. آیا انصاف است با نوشتن یک سری خاطرات تلخ گذشته ای که واقعیت ها در پشت پرده سیاست است این همه عاطفه ها، محبت ها و صمیمیت ها را از بین ببریم و جوانان ما حس کنند پدرانشان غارتگر بوده و عزیزان سمیرمی فکر کنند همین ترک ها پدرانشان را کشته اند و اموالشان را به غارت برده اند. من این اتفاق نامبارک را که به دستور تیمسار شاه بختی پیاده شد نمی توانم دروغ بنویسم و مسئول و شرمنده تاریخ باشم. شهید بزرگوار سرهنگ شقاقی که نامش برای همه ما مقدس است شهید مردم عشایر نیست بلکه شهید سیاست شاه و دولت اوست حال چه او را کشته باشند و چه غیرت و شجاعتش اجازه نمیداده شکست را تحمل کند و خود کشی کرده باشد. من در کتاب کلمه احتمال را به کار   برده ام. مردم سمیرم را ، سربازان جان بر کف را ستوده ام یعنی واقعیت را نوشته ام و برای اطمینان بیشتر به نوشته هایم صفحاتی از کتاب گزند روزگار که آقای سیف پور فاطمی اهل نائین اصفهان که در آن زمان استاندار فارس بوده و نتوانسته واقعیت را بنویسد در اواخر عمر در دوران حکومت جمهوری اسلامی نوشته هایش را به چاپ رسانده می نویسم تا از پشت پرده سیاست اطلاع پیدا کنید.

در قسمتی نوشته بودید عشایر جنازه ها را دفن نکردند. اگر دوست داشتید بنویسم جنازه ها بوی تعفن گرفته بودند این جسارت را نمی کنم زیرا توهین به مردم سمیرم است که آیا فردای جنگ در سمیرم کسی نبود که دست به این کار بزند.

در مورد تعداد ۱۲۰۰۰ نفر مردم عشایر می دانید در اطراف سمیرم باید چند هزار خانوار باشد تا ۱۲۰۰۰ تفنگچی از آنها انتخاب شود. چرا اینهمه اغراق مگر قشقایی ها در چند سال قبل از جنگ کاملا خلع سلاح نشده بودند پس اینهمه اسلحه برای تفنگچی ها از کجا آمد. قورخانه اسلحه سازی قشقائی ها در کدام محل بود؟

جناب آقای رشیدی شما که در صحنه حضور داشتید آقای فرخ نوشته است خسرو قشقایی شخصا پا روی سینه مرحوم شقاقی گذاشت و سرش را از تن جدا کرد از شما و مردم سمیرم که جنازه ها را دفن کردید سوال می کنم آیا مرحوم شقاقی سرش از تن جدا بود ؟ زهی بی شرمی برای فرخ نکته مهم اینکه نوشته اید اگر خسرو قشقایی به ستون نظامی حمله نکرده بود آیا کسی کشته می شد.

عزیزم من از شما سوال میکنم، اصلا ستون نظامی برای چه به سمیرم که محل زندگی قشقائی ها بود می آمد. چرا سال قبل ستون در آنجا مستقر نشده بود لطف کنید از کتاب من چند صفحه قبل از واقعه سمیرم را مطالعه فرمائید که چگونه نظامیان قشقائی ها را از فیروز آباد ، قیر و کارزین ، جهرم ، موک ، بیضا و کامفیروز تحت تعقیب قرار دادند چون همه جا شکست خوردند ستون را برای جمله به سمیرم آوردند.

راجع به شولتسه و مایر آلمانی هم مختصر اشاره می کنم روزیکه رضا شاه با آلمان همدست شد امید داشت پیروز شود ولی خیانت روسیه در موقعیت حساس باعث شکست آلمان و موفقیت انگلیس گردید روز قبل همه سنگ آلمان را به سینه می زدند فردای آنروز پیر کهنه کار چنگالش را در خون ما فرو برد در چنین زمانی که شاه مملکت با آلمان همدست بود قشقائی ها هم فرستادگان آلمان یا بقولا جاسوسان آلمانی را با آغوش باز پذیرفتند چرا که زخمی که از انگلیس خورده بودند دیگر حاضر نبودند تکرار شود.

این ۴ نفر زمانی که به سمیرم آمده بودند نه بمبی داشتند و نه وسیله ای و قشقایی ها هم آنقدر اسلحه نداشتند که این گروه آنها را تعلیم بدهد لطف کنید کتاب سپیده دم در ایران نوشته سرهنگ سولتسه ترجمه آقای مهرداد اهری را مطالعه بفرمائید و حق را به حقدار بدهید.

باز هم از راهنمائی های شما ممنونم. لطفا به قسمتی از کتاب گزند روزگار از صفحه ۲۵۱ تا ۲۶۱ توجه بفرمائید:

قضایای فارس

یک روز صبح ساعت هشت سپهبد با تلفن از من خواست که برای ناشتائی به منزل او در باغ علی نمازی بروم. وقتی که وارد شدم سرهنگ سردار بهادر اسعد، سرگرد پناهیان و سرتیپ نخجوان فرمانده لشکر اصفهان و سرهنگ همت را دور میز دیدم. سپهبد بدون مقدمه گفت این اجتماع بسیار محرمانه برای این است که از مرکز دستور حمله به فیروز آباد رسیده و خواستم شما از جریان مستحضر باشید. من برای دو دقیقه ساکت ماندم زیرا فکرم متوجه این عمل مذبوح آدمکشی بود. چرچیل در یکی از دستورهایش به بولارد سفیر انگلیس در تهران و در تلگراف به استالین بعد از سوم شهریور گفته بود :«بهتر است که ایرانی ها به جان هم افتاده و در نتیجه ما با خاطری آسوده بتوانیم مقاصد خود را دنبال کنیم .» همین که به خود آمدم گفتم در این صورت اجازه بفرمائید من مرخص شوم. همه به یک صدا گفتند این عمل استعفای شما به کار ما لطمه خواهد زد. سپهبد مانند یک پدر بسیار مهربان دست به روی شانه من نهاده گفت فرزند عزیزم شما در این کشور آتیه دارید ، جوانید ، پر کارید ، لیاقت دارید. آتیه خود را فدای احساسات درونی نکن ، چند روزی صبر کن ، کار به اصلاح خواهد کشید. من سربازم ، کشته دیده ام ، تیر خورده ام ، مشقت جنگ را چشیده ام . من هم مثل شما به این کشور و مردم علاقه دارم آلت دست نخواهم شد. چند روزی تماشاگر باش کارها را از نزدیک تماشا کنید. آن وقت از روی محک تجربه به کارها توجه نمائید. من از سپهبد اجازه خواسته و یک سره به منزل رفتم و برای دو روز در اداره حاضر نشدم. ستون اعزامی به فیروز آباد مدت پنج روز در راه بود و قشقایی ها با جنگ و گریز به ستون تلفات زیادی وارد آورده و بعد از آنکه توپخانه و دو هواپیما آن ها را تقویت کرد، به فیروز آباد رسیدند. ناصر خان و خسرو خان در فیروز آباد نبودند. ناصر خان در آق چشمه و خسرو در سمیرم بود. فرمانده ستون با تلگراف خبر فتح فیروز آباد را مخابره کرد و شاه بختی هم میهمانی مفصلی در منزل به افتخار فتح فیروز آباد ترتیب داده و افسران انگلیسی و سر کنسول هم حضور داشتند. در آن شب رحیم قانونی ساز می زد و خانم ناپلیونی منشی کنسولگری آواز می خواند. من زود از مهمانی بیرون رفته و با موافقت سپهبد برای پنج روز با هواپیمای ارتش به اصفهان رفتم.

قبل از حرکت به سپهبد گفتم که من احتیاج به مرخصی دارم و با تلگراف از وزارت کشور تقاضای یک ماه مرخصی کرده ام و اضافه کردم که امیدوارم او با این تقاضای من موافقت کند. او صریحا گفت با این تصمیم مخالف است و نظر خود را به وزارت کشور اعلام خواهد کرد. من پنج روز در اصفهان ماندم. در این میان سپهبد از شایسته و فرامرز و فریبرز به ناهار دعوت کرده و از آنها میخواست که با تلفن به من فشار بیاورند که به شیراز مراجعت کنم. در اصفهان به کارهای شخصی رسیدگی کرده و یکی دو بار هم با نخجوان در باشگاه ملاقات کرده و او پیغام مؤکد سپهبد را به من داد که هر چه زودتر مراجعت کنم. پس از اتمام کارم به شیراز برگشته و تلگرافی از وزیر کشور رسیده بود که فعلا با مرخصی شما موافقت نمی شود بهتر است که در موقع مناسبی تجدید تقاضا کنید. هنگامی که با شاه بختی ملاقات کردم صریحا گفت که تلگرافا از وزیر کشور خواسته است که در این موقع با مرخصی من موافقت نکند و خواهش کرد تا پایان کار با او بمانم. در ضمن گفت با ناصر خان در تماس هست و ممکن است به همین زودی ملاقاتی بین او و ناصر خان صورت گیرد. من سپهبد را تشویق کرده و گفتم این جنگ جز برادر کشی نتیجه ای برای طرفین نخواهد داشت به علاوه جنگ پارتیزانی با قشقایی ها ممکن است چندین سال طول بکشد.

شاه بختی در آن روزها داشت از خواب غفلت بیدار می شد و روز شماری می کرد که با ناصر ملاقات کرده و جبران اشتباه حمله به فیروز آباد را بنمابد. ستون فیروز آباد در داخل شهر محاصره بود. ستون قیر و کارزین هم بیهوده در وسط گرمای آن ناحیه متوقف و از ستون سمیرم هم خبری نبود. یک شب تا ساعت ده شب در منزل سپهبد راجع به اوضاع صحبت می کردیم و او گفت منتظر است که تا دو روز دیگر با ناصر به شیراز آمده و با هم به تهران بروند. من از این خبر بسیار شاد شدم. صبح ساعت نه به اداره آمدم. شاه بختی با تلفن از من خواست که فورا به ستاد بروم موقعی که وارد دفترش شدم بی اندازه او را متوحش و نگران یافتم. بی مقدمه گفت پیشگویی شما درست شد. پرسیدم چه شده گفت به ستون سمیرم حمله شده. خسرو با عده ای بویر احمدی و قشقایی ستون را محاصره کرده و سه روز است مشغول جنگ با افراد ارتش می باشد. اصفهان می گوید رابطه ستون با لشکر قطع شده فکر می کنم متجاسرین ستون را خلع سلاح کرده اند.

در آن روز من دو مرتبه سپهبد را دیدم و در دفعه دوم گفت ستون و کلیه اسلحه اش به دست بویر احمدی ها و قشقایی ها افتاده و فرمانده ستون سرهنگ حسنلی شقاقی هم کشته شده است. هنگامی که از دفتر سپهبد خارج شدم قوام را در اتاق انتظار دیدم. با رنگ پریده و حال پریشان گفت فارس از دست رفت. قشقایی ها این شهر و سایر شهرها را غارت خواهند کرد. به زودی سر و کله سربازان انگلیسی و روسی پیدا خواهد شد. قوام به قدری ترسیده بود که بیاناتش به هیچ وجه انسجام و ارتباط نداشت.

صبح روز بعد به اداره استانداری آمده و خواستم با تلفن با سپهبد صحبت کنم. تلفنچی ستاد ارتش گفت تیمسار و آقای قوام صبح ساعت شش با هواپیما به تهران « فرار کردند». من تعجب کرده و گفتم سرهنگ پناهیان کجاست. فورا پناهیان از دفترش با من صحبت کرد و گفت تیمسار نامه ای برای شما نوشته و من الان می آورم. نیم ساعت بعد سرهنگ پناهیان نامه ای که به خط شاه بختی نوشته بود به من داد. سپهبد در نامه اش از من پوزش خواسته بود که بی خبر به تهران می رود و مرا تنها در وسط این همه هرج و مرج رها نی کند ولی قول داده بود که در ظرف یک هفته مراجعت خواهد کرد. خبر حرکت سپهبد و قوام وحشت فوق العاده ای در شهر تولید کرد. از یک طرف مردم در دکان های خوراک فروشی ازدحام کرده و خوراک چندین روز را ذخیره می کردند و از طرف دیگر تلفن های زیاد به ستاد لشکر و فرمانداری حاکی از وحشت عمومی و کسب تکلیف بود که زده می شد. من فورا اعلامیه ای در شهر منتشر کرده و به مردم اطمینان دادم که از ازدحام در دکان ها و ذخیره خوراک خودداری کنند زیرا خوراک شهر فراوان است و راه ها هم امن است و هیچگونه آسیبی به کسی نخوهاد رسید. در ضمن برای اطمینان مردم اظهار داشتم که روز بعد در محلی نزدیک دشت ارژن با ناصر خان ملاقات خواهم کرد و اعتماد کامل دارم که از طرف او همه گونه مساعدت به نظم استان و آسایش مردم به عمل خواهد آمد. این اعلامیه از طرف استانداری جداگانه و در تمام روزنامه ها منتشر شد. روز بعد طبق قرارداد قبلی ناصر خان را در کنار چشمه ای در کوه های اطراف دشت ارژن ملاقات کرده و راجع به امنیت فارس صحبت کردیم. ناصر خان قول قطعی داد که بیش از پیش در امنیت راه ها کوشش کرده و نگذارد کوچکترین عملی که موجب اختلال نظم عمومی شود در فارس صورت گیرد. اعلامیه ای هم از جانب ناصر خان به روزنامه ها فرستاده شد و در آن صریحا اظهار داشت که ایل قشقایی جزو فارس و برادر فارسیان است. ماموریت این ایل کمک و مساعدت است نه خرابی و برادر کشی. حمله و آدمکشی در فیروز آباد از حساب مردم فارس جداست و در ضمن از مردم خواست که از ماموران دولت حمایت کرده و به شایعات و دروغ های مخالفین توجه نکنند.

سهیلی هم شخصا به من تلگراف کرد و مسئولیت امور فارس را به عهده من گذاشت. متدرجا خبر جنگ سمیرم و خلع سلاح پادگان آن منطقه به شیراز رسید. دو هزار نفر سرباز که دارای توپخانه و تانک و اسلحه کامل بودند شبانه مورد حمله عده ای قشقایی و بویر احمدی قرار گرفته و پس از بیست ساعت جنگ و کشته شدن فرمانده اردو تماما تسلیم و اسلحه آنها به دست حمله کنندگان می افتد. نخجوان فرمانده لشکر اصفهان هم پس از ، از میان رفتن ستون سمیرم و فرار شاه بختی از شیراز به تهران احضار می شود.

پادگان سمیرم چگونه از دست رفت

در اواخر اردیبهشت ماه سپهبد شاه بختی به فکر افتاد که در نقاط مختلف فارس پادگان نظامی مستقر سازد. یکی از این ستون ها به سمیرم مرکز ییلاق ایل قشقایی و املاک ناصر خان و برادرانش اعزام شد. ستون سمیرم در حدود دو هزار نفر سرباز و دارای توپخانه مجهز و تعدادی تانک تانک و زره پوش تحت فرماندهی سرهنگ حسنعلی شقاقی وارد سمیرم می شود. از همان روز اول افسران ستون احساس می کنند که یک نوع مخالفت و نفرت شدید در میان مردم نسبت به قشون ابراز می شود. روی این اصل سرهنگ شقاقی گزارشی به اصفهان و شیراز داده و در ضمن اظهار می دارد که ساکنین محلی به طور کلی علیه پادگان نظامی و له ایل قشقایی هستند و چون در گذشته از دست نظامیان سختی کشیده و مرارت چشیده هیچ حاضر نیستند مه وجود پادگان نظامی را در سمیرم قبول کنند. شقاقی از شاه بختی برای برگرداندن ستون به آباده یا اصفهان اجازه خواست. شاه بختی و سرتیپ نخجوان با تقاضای او مخالفت کرده و دستور می دهند که ستون باید در سمیرم باقی بماند.

سرهنگ شقاقی وقتی که با مخالفت مردم روبرو می شود از یک طرف با مخالفین از در خشونت و سختی بیرون می آید و از طرف دیگر با اعزام جاسوس به اطراف و تهدید و تمطیع طرفداران ناصر خان قشقایی به مخالفت و به عناد مردم می افزاید. در اوایل ماه تیر پیش آهنگان ایل قشقایی به طرف ییلاق سمیرم سرازیر می شوند و چند روز بعد مابقی ایل با خانواده و حشم خود در سراسر سمیرم پراکنده و به کار و زندگی خود مشغول می شوند. در ضمن عده ای از تفنگداران قشقایی که از فیروز آباد و قیر و کارزین فرار کرده بودند تحت فرماندهی خسرو خان قشقایی وارد سمیرم می شوند. عده ای از جنگجویان بویر احمدی هم به قشون خسرو خان می پیوندند. سرهنگ شقاقی روز ششم تیر گزارش جامعی مبنی بر حضور عشایر قشقایی و بویر احمدی به اصفهان فرستاده و تقاضای کمک می نماید. به دستور شاه بخشی عده ای سرباز از اصفهان و آباده برای تقویت پادگان سمیرم اعزام می شود و این عده پس از چند روز به سمیرم می رسد.

عده اعزامی وقتی به پادگان ملحق می شود که تمام ارتفاعات اطراف سمیرم در دست قشقایی ها و بویر احمدی ها بود. تهران و شیراز و اصفهان که مست دروغ های خود و افسانه فتح فیروز آباد و در هم شکستن ناصر و طرفدارانش بودند هیچ توجهی به پادگان سمیرم نکردند. قشقایی ها از کامیونهای خواربار قشون و عده ای سرباز که از آباده می آمدند جلوگیری کرده و پس از مقاومت کوتاه مهمات و لباس سربازان را به غارت برده و عده ای از تفنگداران ملبس به لباس نظامی شده و به جمع تفنگداران اطراف سمیرم پیوستند. از اصفهان یک هواپیما برای اکتشاف سمیرم پرواز میکنند و مرکز اجتماع تفنگداران ایل را بمباران میکند ولی این حمله به عده ای که در اطراف و داخل ده پراکنده بودند زیانی وارد نمی آورد.

محاصره پادگان چهار روز طول می کشد و روز پنجم بویر احمدی ها و قشقایی ها به شهر حمله کرده و عده زیادی از سربازها به قتل می رسند. به گفته سربازانی که شاهد حمله بودند نفرات بویر احمدی با آنکه اغلب اسلحه نداشتند با چوب و بعضی با تفنگ سر پر به تانک و زره پوش ها حمله برده و ابتدا مرکز بهداری و آشپزخانه پادگان را تصرف و سپس با آنکه هدف خمپاره انداز و توپ بودند به برج و بارو و استحکامات آنها حمله کرده و چون سرهنگ شقاقی کشته می شود سرگرد سپهر و سپس سروان پاینده فرماندهی باقی مانده پادگان را به عهده می گیرند. سر انجام سربازان دست از جنگ برداشته و کلیه اسلحه و مهمات آنها به دست مهاجمین می افتد. از نظامیان در حدود سیصد نفر به انضمام بیست و هفت نفر افسر کشته شدند و مابقی لخت و گرسنه به شهرضا فرار کردند. پس از پایان عملیات خسرو خان و عبدالله خان بویر احمدی در مصاحبه با روزنامه نویسان و حضورا در جلسه ای در شیراز اظهار داشتند که پس از آنکه ایل قشقایی در فیروز آباد و قیر و کارزین و سمیرم مورد حمله و تهاجم نظامیان قرار گرفت ما مجبور شدیم که از خود دفاع کنیم. قبل از اینکه ایل قشقایی به سمیرم برسد به فرمانده سپاه در شیراز و فرمانده لشکر در اصفهان تذکار داده شد که بهتر است سمیرم را تخلیه نموده و مانع از عبور مرور ایل نشوند. در جواب ما گفتند پادگان سمیرم باقی خواهد ماند و ایل باید تحت نظر قشون حرکت کند. ما برای دفاع از خانه و زن و بچه خود چاره ای جز جنگ نداشتیم و اکنون در سر دهات و مزارع خود تسلیم و با هیچ کس عزم جنگ و جدال نداریم.

هنگامی که قوای سمیرم تار و مار شده بود فرمانده سپاه، شاه بختی و قوام با طیاره از شیراز فرار کردند و سرتیپ نخجوان پست خود را در اصفهان ترک کرده و قشقایی ها فیروز آباد و قیر و کارزین را با زور در دست گرفته بودند. تهران خواب آلوده و با لاف و گزاف اعلامیه زیر را که سر تا پا دروغ بود منتشر ساخت. هنگامی که من در شیراز متن اعلامیه را از رادیو تهران شنیدم نمی توانستم باور کنم که دولت یک کشور متظاهر به اصول حقیقت و دموکراسی یک چنین اعلامیه سر تا پا دروغی منتشر سازد.

در متن «اعلامیه فرماندار نظامی و ستاد ارتش در تهران » آمده بود: «… پس از آنکه کلیه اقدامات فرماندهی نیروی جنوب و استانداری فارس راجع به هدایت ناصر قشقایی و سایر خوانین و کلانتران قشقایی به خودداری از حرکات بی رویه و قبول خدمتگذاری دولت و ملت در این موقع باریک منتج به نتیجه نشده و معلوم گردید که منظور ناصر قشقایی از قبول این مذکرات و پیغام هایی که می فرستد فقط اغتنام وقت برای تکمیل تسلیحات خود از راه بنادر جنوب و اغفال بعضی از دستیجات کوچک نظامی و خلع سلاح آن ها می باشد ، لشکر فارس واحدهای خود را در نقاط معینه متمرکز و به امر دولت در منطقه فارس و خلع سلاح متمردین شروع گردید. …» و در ادامه خاطر نشان شده بود که «… از بدو عملیات در نتیجه جدیت و فداکاری واحدهای ارتش موفقیت های جالب توجهی به دست آمده و مراکز قشقایی در فیروز آباد ، قیر و کارزین و فراشبند و دهرم اشغال ، در نتیجه تفنگچیان ناصر متفرق و ستون های مختلف لشکرها مشغول تعاقب و خلع سلاح آنها می باشند و در این امر نیز موفقیت هایی نصیب لشکر شده و تعداد زیادی اسلحه جمع آوری و عده ای از روسای اشرار تا به حال تسلیم و به آنها تامین داده شده و بعضی دیگر نیز تقاضای متعدد از فرمانده نیروی جنوب مشغول بررسی و مذاکره با آن هاست. حتی در تاریخ دوازدهم نیز محمد ناصر قشقایی ضمن تقاضای متعدد از فرمانده نیروی جنوب اعزام یک نفر افسر را برای استماع به عرایضش تقاضا نمود و فرمانده لشکر قرار است به اظهارات مشارالیه رسیدگی کند و حتی علی و ولی اشرار معروف آن حدود تقاضای خدمتگذاری نموده اند.»

در نتیجه وضعیت امنیت فارس رو به بهبودی می رود. طوایف دیگری که محل ییلاق آنها بین اصفهان و بهبهان است این طوایف همیشه یه شرارت مشغول و با اینکه از چندی به این طرف تماس با ارتش نداشته اند تقریبا به ده روز قبل به چند کامیون نظامی که حامل تجهیزات و خواربار برای پادگان سمیرم بوده حمله نمودند در نتیجه چند افسر و نفر راننده کامیون ها مقتول و مجروح و اشرار پس از ضبط محتویات کامیون ها ملبس به لباس نظامی شده و در تاریخ هشتم تیر با طرز خائنانه پادگان سمیرم را غافلگیر نموده و رزم خونینی تا صبح یازدهم ادامه داشته است. پادگان مزبور چهار روز با وجود شهید شدن فرمانده مربوطه سرهنگ پیاده حسنعلی شقاقی و مجروح شدن معاون او با نهابت رشادت و شجاعت با قلت عده در مقابل اشرار نامبرده که برتری عددی غیر قابل مقایسه داشته اند مقاومت نموده ولی بالاخره پس از مجروح و مقتول شدن تعدادی افسر و نفر ضمن رزم بقیه به طرف شهرضا متفرق می گردند. پس از استحضار از این پیش آمد چون دولت مسئول امنیت کشور است و به هیچ وجه اجازه نمی دهد که این اشرار به رویه غارتگری خود ادامه دهند لذا بر حسب فرمان مطاع ملوکانه فوری تصمیمات لازمه برای تنبیه و سرکوبی اشرار مزبور اخذ و عده و وسایل کافی به آن حدود اعزام نموده که اقدام مجدانه به عمل آید و بنیان این کانون فساد که سالهاست امنیت آن حدود را به خطر انداخته نیز ریشه کن و آن نواحی از وجود اشرار به کلی پاک گردد. البته نتیجه اقدامات بعدا جهت اطلاع اعلام خواهد شد.

این اعلامیه سر تا پا دروغ هنگامی در رادیو تهران خوانده شد که نیروی اعزامی به فارس بدون فرمانده و سرپرست در شرف نابودی بود و فرمانده لشکر اصفهان سرگردان بودند. تنها نماینده قدرت دولت در فارس من بودم که هر روز با تماس با ناصر خان و خسرو خان راه ها را امن نگهداشته و شهر را از غارت ودزدی و قتل حفظ می کردیم. افسران پادگان شیراز به کلی روحیه خود را از دست داده و هر ساعت از من کمک می خواستند. از تهران هر چه کسب تکلیف می شد جواب مبهم می رسید مبنی بر اینکه فعلا به هر طور صلاح می دانید به اوضاع سر و سامانی بدهید تا تکلیف فارس روشن شود.

سر کنسول انگلیس در شیراز هر روز با من تماس گرفته و اظهار نگرانی از اوضاع می کرد و من مجبور بودم که به او اطمینان بدهم که شهر شیراز و راهها به دست قشقایی غارت نخواهد شد. در مدت دو ماه که من به تنهایی مسئول امور فارس بودم دقیقه ای آرامش و راحت نداشتم. خوشبختانه ناصر خان و کلیه مردم شیراز و روسای ایلات در خارج شهر منتهای مساعدت و کمک کرده و نگذاشتند که مخالفین و ماجراجویان و طرفداران قوام در کار فارس اخلال بنمایند. هفته ای یک مرتبه در نزدیکی شیراز با ناصر خان ملاقات کرده و راجع به اموری که محتاج به کمک او بود صحبت می کردیم. نتیجه مذاکرات خود را با ناصر خان به سهیلی گزارش داده و از او کسب تکلیف می کردیم سهیلی با آن حسن ظنی که به من داشت اختیار کامل برای انجام کارها داد.

دیدگاه کاربران ۱ دیدگاه
  • وحید ۲۳ مهر ۱۳۹۴ / ۶:۰۷ ق.ظ
    0 0

    ممنون وسپاسگذاریم از اطلاع رسانی جامع ودقیق که بیانگر بسیاری از مسایل پیچیده سیاسی که متاسفانه سایت سمیرم نبرد سمیرم را بدون مطالعه تاریخ وبرای اساس حدس وگمان خودشان میخواستند برعکس نشان دهند دریغ از آگاهی سیاسی واجتماعی روز که نداشتند
    وحتی در نبرد سمیرم منابعی معرفی کردند که ذهنشان قادر نبوده مسایل را تجزیه وتحلیل کنند با سپاس بیکران

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید