کد خبر:5607
پ
۱۱۳۷۱۱۹۶_۶۵۰۶۶۰۷۲۵۰۷۶۱۴۴_۱۱۴۸۶۷۴۸۲۱_n

فریاد بی پژواک/ گریزی بر قیام بهمن قشقایی

جد مادری بهمن، داراب خان وجد پدریش سهراب خان هر دو از فرزندان مصطفی قلی خان می باشند که در نبرد با انگلیس در نزدیک برازجان رشادتها و شهامتهای بی نظیری از خود نشان داده اند. به گزارش خبرنامه قشقایی و به نقل از کبنانیوز؛ بهمن خان قشقایی فرزند سهراب خان قشقایی،نوه ی دختری صولت […]

جد مادری بهمن، داراب خان وجد پدریش سهراب خان هر دو از فرزندان مصطفی قلی خان می باشند که در نبرد با انگلیس در نزدیک برازجان رشادتها و شهامتهای بی نظیری از خود نشان داده اند.

به گزارش خبرنامه قشقایی و به نقل از کبنانیوز؛ بهمن خان قشقایی فرزند سهراب خان قشقایی،نوه ی دختری صولت الدوله، که از پدر و مادر به مصطفی قلی خان فرزند جانی خان می رسد.

جد مادری بهمن، داراب خان وجد پدریش سهراب خان هر دو از فرزندان مصطفی قلی خان می باشند که در نبرد با انگلیس در نزدیک برازجان رشادتها و شهامتهای بی نظیری از خود نشان داده اند.

بهمن در سال ۱۳۲۲ ه.ش در نزدیکیهای شیراز بدنیا آمد. وی برای ادامه ی تحصیل راهی انگلستان می گردد ودر رشته زبان خارجی مشغول تحصیل می شود.

وی در انگلیس به فعالیتهای سیاسی روی می آورد و تحت تاثیر جریان چپ قرار می گیرد.

در سال ۱۳۴۱شاه اصلاحات اراضی، اولین اصل از اصول ششگانه انقلاب سفید را به اجرا می گذارد.بدنبال اجرای این اصل در فارس تمام املاک و دارائیهای سران و بزرگان قشقایی،از جمله سهراب خان پدر بهمن مصادره می گردد.

بهمن در آلمان با داییش خسرو خان ملاقات می کند وبا ارتباط با انجمن دانشجویان خارج از کشور و به دنبال آن تماس با دو تن از اعضای سازمان انقلابی حزب توده بنامهای ایرج خان وعطا خان کشکولی،برای بازگشت به ایران وشروع مبارزه مسلحانه مصمم تر می شود.

وی در سال ۱۳۴۱وارد ایران می شود و با همراهی برادرش منوچهر خان حرکتهایی انجام می دهد که نا کام می ماند. و هردو به دست ساواک گرفتار می شوند.

مدتی بعد دولت حسنعلی منصور در ازای تعهد پرداخت هزینه ی تحصیلی بهمن در انگلیس او را آزاد و روانه انگلیس می کند.

اما بهمن پس از خروج از کشور متوجه فریب و نیرنگ رژیم می گردد که وی را با این بهانه از کانون مبارزه دور کرده است.

بهمن مجددا به کشور باز می گردد و این بار وارد فاز مبارزه ی مسلحانه می گردد.تعدادی از افراد ایل به او می پیوندندو موفقیتهای جزئی هم بدست می آورد اما بنا به دلایلی که در ادامه می آید قیام بهمن تبدیل به یک قیام فراگیر نمی شود واین فریاد بدون پاسخ می ماند.

 

نخست به انگیزه های قیام بهمن می پردازم.img-20161105-wa0012

انگیزه های قیام بهمن قشقایی را به دو دسته می توان تقسیم کرد

۱- انگیزه های شخصی و خانوادگی قیام

۲- انگیزه های قومی-محلی وملی قیام

از انگیزه های شخصی بهمن برای قیام علیه رژیم پهلوی می توان به تقسیم اموال پدری بهمن اشاره کرد.

بدنبال اجرای اصل اصلاحات اراضی تمامی اموال سهراب خان قشقایی مصادره و دست آنها از تمامی اموال وداراییها کوتاه می گردد،که ضربه ی روحی واعتباری جبران نا پذیری به خانواده ی آنها وارد می شود.

اما انگیزه ی خانوادگی،خانواده ی بهمن از نژاد ایلخانان و سرآمدان قشقایی بودند واین پیشینه پر افتخار به بهمن اجازه نمی داد که در برابر ظلم رژیم ساکت بماند و او را وادار به عکسل العمل می نمود.

اما از نظر گاه انگیزه های قومی وملی می توان به این نکته اشاره کرد که ایلات جنوب ایران همواره در شور و غوغای قیامها  و شورشها می زیسته اند و کوچکترین جرقه می توانست در میان مردم جنوب به ویژه ایلات آتش شورش وقیام مهار نشدنی را بر افروزد که خاموش کردن آن برای رژیم بسیار گران تمام می شد.

ایلات جنوب ایران براحتی در نبرد با متجاوزان بیگانه  واستبداد داخلی دست اتحادشان به هم می رسید و عرصه را بر آنان تنگ می کرد.

لذا بهمن جوان نیز با چشمداشت  به این موقعیتها در صدد ایجاد قیام سراسری در جنوب وایل قشقایی بود که بنا به دلایلی چند که به آنها اشاره  می شود نا کام ماند.

۱- بهمن برای قیام در انتخاب مکان ناگزیر بود که فارس را برای این قیام انتخاب کند و همانطور که اشاره شد زمینه هایی برای قیام وجود داشت، اما از لحاظ زمانی موقعییت مناسبی برای قیام نبود.

اگر به اوضاع و احوال رژیم پهلوی در سالهای حرکت بهمن نگاهی بیندازیم متوجه خواهیم شد که رژیم پهلوی در این سالها با اجرای موفقیت آمیز طرح خلع سلاح عشایر، تسلط بر ایلات با گماشتن فرماندهان نظامی،سرکوب بزرگان ضد رژیم،تبعید سران مخالف به خارج از کشور،اجرای اصلاحات اراضی و پیشبرد اهداف سیاسی،اقتصادی و اجتماعی خود در قالب انقلاب سفید،و درآمد سر شار حاصل از فروش نفت به سوی اوج خود در حرکت بود.و توانایی آن را داشت  که حرکتها و قیامها ی مخالف را به راحتی سرکوب کند.

۲-از سوی دیگر اگر به وضعیت مردم ایل نگاهی بیندازیم در می یابیم که تسلط نظامیان بر ایل و فشار آنها بر بزرگان طوایف وایجاد مزاحمت بر عشایر به بهانه های مختلف،انگیزه ی هر قیامی را از آنها سلب کرده بود.

از طرف دیگر تاسیس مدارس عشایری توسط بزرگ مرد دانش وبینش استاد* بهمن بیگی* نور امیدی در بین عشایر ایجاد کرده بود وادامه ی کار این مدارس نیاز به امنیت داشت و بزرگان عشایر برای بهره مندی از این موقعیت سعی در ایجاد امنیت برای استقرار مدرسه عشایری در بین طوایف وتیره ها بودند و تمایلی به پیوستن به این حرکتها و شورشها از خود نشان نمی دادند.

 

۳- دلیل دیگری که می توان به عدم اقبال عمومی به قیام

بهمن ارائه داد،این است که این قیام بر خلاف شورشهای قبلی که در راس آن سران و بزرگان ایل حضور داشتند،فرماندهی آن را جوان پرشوری بر عهده داشت وهیچیک از برادران قشقایی و بزرگان طوایف بطور مستقیم نقش آفرینی نمی کردند واین خود عامل مهمی بود تا بزرگان طوایف هرچند از وضع موجود ناراضی بودند اما علی رغم میل باطنی استقبال چشمگیری از این قیام ننمایند.

۴- یکی دیگر از دلایلی که می توان برای بی نتیجه ماندن قیام بهمن اشاره کرد،ایجاد اختلاف در میان مبارزان بود که بعد از اندک مدتی مبارزان که احتمالا انگیزه های متفاوتی برای شورش داشتند از هم جدا شده ورشته ی پیوندشان از هم می گسلد  وبه نتیجه نمی رسد.

وسرانجام بهمن در پی دستگیری اعضای خانواده اش و بازداشت آنها در تهران،از طریق واسطه هایی با اسد الله علم رئیس دانشگاه شیراز امان نامه ای همراه با قرآن مهر کرده مبنی بر امنیت جانی در یافت و خود را  در اسفند ۱۳۴۴تسلیم مامورین دولتی می کند و بازیر پا گذاشتن امان نامه و قران مهر کرده،در ۱۷ آبان ۱۳۴۵ حکم اعدام وی اجرا می گردد و با صفیر گلوله ی دژخیمان شاه قلب پر شور بهمن از تپش می ایستد.

وبار دیگر یکی از بهترین جوانان وسرداران ایل تن به مذلت و خواری نمی سپارد وبرای رهایی وآزادی مردم این سرزمین سر پر شور خود را به چوبه ی دار می سپارد تا نغمه خوانان و نوازندگان در رثای وی پر سوز ترین چکامه ها ونغمه ها را سر دهند و جانسوز ترین سرود ها را بسرایند و غمناکترین آهنگها را بنوازند و مادر داغدار و مصیبت زده اش در ماتم سرو رسایش، دلسوزترین لالایی ها، با احساس پاک مادرانه سر دهد.

آری این بود سرگذشت تلخ و غم انگیز یکی از دلاوران حماسی ایل که خون جوشان صولت الدوله در رگهای غیرت وی جاری بود و او را در برابر جور و ستم رژیم و ماموران بد منش  آرام نمی گذاشت.

بهمن همچون صاعقه ای در دوران سیاه استبداد که صدای چکمه ی نظامیان هراس بر دل جان مردم می انداخت در آسمان  دل این مردم ستمدیده بارقه ی امید ودر دل سیاه جباران روزگار وحشت وهراس انداخت.   هرچند که دیری نپایید ودستهای کینه گلوی بهمن را که فریاد رهایی سر می داد بر هم فشرد

اما صدای مظلومانه ی او هنوز از فرا سوی زمان به گوش می رسد و داستان غم انگیز وی هنوز ورد زبان مردم این دیار است.

آری بهمن، آن سر پر شور که که بر سر دار رفت، از نژاد* سردار* بود و هم به راه سردار رفت.   روحش شاد،یادش گرامی.

۹۲۸۰۶۶_۶۸۷۰۰۷۷۵۴۷۰۶۶۸۳_۱۶۹۷۳۹۹۴۸۸_n ۱۱۳۷۱۱۹۶_۶۵۰۶۶۰۷۲۵۰۷۶۱۴۴_۱۱۴۸۶۷۴۸۲۱_n

 

نویسنده: نعمت بهرامی

کلیدواژه : بهمن بیگیقشقایی
دیدگاه کاربران ۱ دیدگاه
  • شهاب ۱۸ آبان ۱۳۹۵ / ۷:۲۹ ق.ظ
    0 0

    الله رحمت ائدسسن
    امثال بهمن خان رفت تا به دیگران یاد دهد که در راه جوان مردانگی و غیرت باید جان خود را داد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید