کد خبر:1377
پ
۳۳

شهید بهمن چراغی

شهید  بهمن چراغی فرزند مرحوم گرگعلی در سال ۱۳۴۷ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود و تمامی سال های عمر خود را در بیابان و در میان سیاه چادرهای عشایر قشقایی در کنار طبیعت کوهستانی زندگی کرده است  و از جوانان با اهل ایمان و جوانمرد ایل قشقایی بوده است و در میان مردم […]

شهید  بهمن چراغی فرزند مرحوم گرگعلی در سال ۱۳۴۷ در شهرستان کازرون دیده به جهان گشود و تمامی سال های عمر خود را در بیابان و در میان سیاه چادرهای عشایر قشقایی در کنار طبیعت کوهستانی زندگی کرده است  و از جوانان با اهل ایمان و جوانمرد ایل قشقایی بوده است و در میان مردم سلحشور قشقایی زندگی کرده و از آنها درس جوانمردی و ایثار  و دفاع و گذشت را فرا گرفته است از طرفی در یک خانواده متعصب و با ایمان و درمیان مردمی خونگرم و میهن پرست و آزاده خواه که عشق الهی در وجود آنها همیشه زنده بود زندگی کرده است و مردمی که عشق به میهن را بهترین عشق می دانند..شهید چراغی به دلیل اینکه در یک خانواده عشایری میزیسته است و مشکلات بسیار زیادی داشته اند هر گز وقت تحصیل نداشته است ولی با وجود اینکه هیچ مقطعی از تحصیل را پشت سر نگذاشته اما درکی عظیم داشته است و از کودکی همانند دیگر عشایر مشغول به دامداری بوده است باوجود اینکه در فقر روزگار سپری می کردند ولی در میان مردم و خانواده ای که مهر و محبت در میان آنها جاری بود میزیسته است مهر و محبتی که با هیچ چیز دنیا نمیشود آنرا عوض کرد

شهید بزرگوار روز های سختی را پشت سر گذاشته بود که کمتر مردمی مزه آن  سختی ها را چشیده باشند روز های گرم تابستان و در زیر آفتاب مشغول کار بود زود تر از طلوع آفتاب بیدار میشد و بعد از اینکه نماز صبح و عبادت را انجام می داد

به سراغ گله های خود می رفت و مسافت های بسیار طولانی را طی می کرد و دامها را می چرانید بااینکه هیچ گاه به تحصیل نپرداخته اما نور الهی همیشه در قلبش می تپید پدر و مادری با ایمان داشت که از همان دوران کودکی به او عشق الهی را یاد داده بودند و به او یاد داده بودند که چگونه پاک باشد ،چگونه از مردم و میهن خود دفاع کند  و چگونه شکر گزار پروردگار خود باشد چه در سختی و چه در راحتی .او در سن ۱۸ سالگی به همراه درو دوست باوفای خود شهید محمد عطایی و آقای حیدرپور آن دلاور مرد جبهه در میدان جنگ حضور یافتند و مدت طولانی به دفاع از کشور پرداختند ،هدف آن شهید دفاع از کشور و دین خود بود که با رشادت توانستند این آرزوی خود را عملی کنند . در زمان جنگ پدر و بخصوص مادر با ایمانش همیشه شبانه روز او را دعلا می کرد در هنگامی که به جبهه اعزام شده بود هیچ گاه نتوانست خانواده خود را ببیند و حدود ۸ ماه در میدان جنگ دلاورانه جنگید تا اینکه در سال ۱۳۶۶ در عملیات والفجر ۱۰ شاخ شمیران شربت شهادت را نوشید و ۱۲ سال پیکر پاک او مفقود بود تا اینکه در سال ۱۳۷۶ گروه تفحص میدان جنگ در یک جستجو یکر این شهید بزرگوار را یافتند .

عشق بین مادر و فرزند به گونه ای بود مادر در طول چندین سال که فرزندش مفقود بود در انتظار او نشست و همیشه آرزو داشت که یا فرزندش را ملاقات کند یا اینکه پیکر پاک او را ببیند تا اینکه عمر آن مادر عزیز به سررسید به طوری که چهلمین روز درگذشت مادر مصادف با روزی بود که پیکر پاک فرزند او را آوردند و مراسم این مادر و فرزند باهم برگزار شد

منبع : به نقل از خانواده شهید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید