کد خبر:1110
پ
index

شهسواران کوهسار * کیتاب لار

شهسواران کوهسار ( سفرنامه ی نواحی جنوبی ایران و ایل قشقایی) نوشته: ماری ترز ترجمه: محمد شهبا چاپ اول ۱۳۷۶  خانم اولن دوشوتن(ماری ترز) همسر یک دیپلمات بلژیکی بود که به واسطه شغل شوهرش توانست به بیشتر مناطق دنیا از جمله ایران سفر کند. مؤلف را این توفیق حاصل شد تا با ناصر خان رییس […]

شهسواران کوهسار

( سفرنامه ی نواحی جنوبی ایران و ایل قشقایی)

نوشته: ماری ترز

ترجمه: محمد شهبا

چاپ اول ۱۳۷۶

 خانم اولن دوشوتن(ماری ترز) همسر یک دیپلمات بلژیکی بود که به واسطه شغل شوهرش توانست به بیشتر مناطق دنیا از جمله ایران سفر کند. مؤلف را این توفیق حاصل شد تا با ناصر خان رییس و سرکرده ایل چهارصد هزار نفری قشقایی دیدار کند.ناصر خان که قبلا به هیچ کس اجازه ی فیلمبرداری از ایل قشقایی را نداده بود, او را به اردوگاه بهاره ی خسروشیرین دعوت کرد. شهسواران کوهسار, روایتی پر شور از این سفر دشوار و زندگی ایل قشقایی و گله های پرشمار آنهاست که هر باستان شناس و مردم شناسی را به ذوق می آورد.تصاویر متعددی که مولف در این کتاب گنجانده است, زیبایی منحصر به فردی دارد.

خانم ماری ترز فیلم ها , دیده ها و شنیده هایش در این سفر را در قالب فیلمی به نام ” شهسواران کوهسار” درآورد. فیلم درخشان او برای نمایش در جشنواره ی ادینبورو برگزیده شد و سپس در شهرهای لندن, کمبریج, پاریس, ژنو و بروکسل به نمایش درآمد.

قسمت هایی از کتاب:

غروب همان روز به دیدار “خسروخان” رفتم.در گزشته بارها با هم در باغ های قشقایی “باغ ارم” قدم زده بودیم و تنه های عظیم کاج های صد ساله و کهن سالترین و بلندترین و زیباترین سروهای ایران را ستوده بودیم.آنشب خوشحال بودم که نه به عنوان جهانگرد بلکه به در مقدم میهمان به آنجا وارد می شوم!

گرچه در دیدارهای قبل شیفته معماری و تزئینات این عمارت شده بودم اما به داخل آن نرفته بودم.این عمارت در واقع قصر کوچکی است که در زمان فتحعلی شاه قاجار به دست یکی از اسلاف ناصرخان بنا شد و پدربزرگ ناصرخان آن را به اتمام رسانید…

در تلگرام ناصرخان دکر شده بود که او روز ورود ما فیروزآباد را ترک خواهد کرد. نمی دانم برنامه اش را به خاطر ما به هم زده بود یا بنا به مسائل سیاسی؟ آن شب ناصرخان بسیار گرفته به نظر می آمد.لحظه ی مهمی بود در تهران قرار بود نخست وزیر سخنرانی کند. رادیو همواره روشن بود. ناصرخان آینده اش را در مخاطره می دید.پدرش در زندان رضاشاه پهلوی جان سپرده و خودش نیز شش سال از جوانی اش را در اسارت و تبعید گذرانده است.آن شب ناصرخان با ما رک و صریح صحبت کرد. گفت که ایلات دارند خشمگین می شوند. برای همین می خواست نزدشان برود , آرامشان سازد و …

در حاشیه:

بایداعتراف کنم وقتی اصل کتاب را می خواندم یک حس غریبی همراه من بود و برایم جالب بود چنین نگارشی از جانب چنین شخصی, به هر حال شاید همانگونه که مترجم در ابتدای این کتاب اعلام کرده که ممکن است بسیاری خطاها به سبب نزدیک بودن افراد,گفته نشده باشد یا جانب حق نگه داشته نشده باشد و از بسیاری از سختی ها هم سخنی به میان آورده نشده باشد اما هر چه باشد, بیانگر یک سری بودنهاست و بازگوکننده بعضی رفتارها و شناساننده  عده ای, در هر حال برای وسعت بخشیدن به شناخت خودمان و آگاهی از همان موجودیت خودمان باید که بیشتر از پیش و زیادتر از همه بدانیم و خوب دانستن در گرو بدیها را هم خوب شناختن است.

 با آرزوی توفیق روزافزون ایل سربلند تاریخ, قشقایی عزیز.

کلیدواژه : قشقایی
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلید مقابل را فعال کنید